سلام همسفران

  با یه غزل قدیمی ولی پر خاطره به روز میکنم...............

  درد دل با دیوار

.........

 

  من به اندازه نادیدن تو بیمارم

  و به شوق نگهت شب همه شب بیدارم

  ثانیه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم

  دیگر از هرچه دروغ است و کلک بیزارم

  خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسید

  خسته از شعر و هر صحبت طوطی وارم

  گرمی وحرم حضورت بدنم را سوزاند

  نکند خوابم و یارب نکند تب دارم؟

  گرم صحبت شدم و هیچ نمی دانستم

  ساعتی هست که همصحبت این دیوارم

  سربلند و عاشق باشيد

/ 2 نظر / 3 بازدید
fereshte

سلام.وبلاگ قشنگی داريد کاراتون هم به دل ميشينه موفق باشيد

مهناز

به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا دلم تنهاست