در ازدحام کوچه تاریک شب قدم

زد سرنوشت شوم برای دلم رقم

بیزارم از سکوت شب کوچه و بدان

امروز از حوالی تو دور میشوم

محتاج آن نگاه پراز خواهش توام

یک بار دیگر و فقط از بابت کرم

گفتی که با منی تو و تا انتهای خط

اما دروغ بود..خودم حدس می زدم

جان و تنم که سوخته از بی وفاییت

بی پا و دست هم که شدم.. مانده این سرم

گفتم عزیز با دل من عهد بسته ای

گفتی:برای بار هزارم به هم زدم..

سربلند و عاشق باشید

/ 0 نظر / 3 بازدید