سلام همسفران:

    يه غزل  تقدیم میکنم با تاخير

 

چشمک بزن چراغ خیابان عاشقی

در بهت چشم مرغ غزلخوان عاشقی

 

شاید بهار هم شبی از دوردست خویش

تن در دهد به سوز زمستان عاشقی

 

قدری بخند در شب دلگیر چشم من

بزقی بزن ستاره ی خندان عاشقی

 

عیسی بیا که وقت دمیدن رسیده است

بر پیکر الهه ی بی جان عاشقی

 

اینجا نشسته ام و تنم شسته میشود

با بغض های ابر بهاران عاشقی

 

گاهی نظر به چشم پر از شور زندگیت

گاهی به سوی قبر شهیدان عاشقی

 

در خواب گریه های خودم غرق میشوم

این رعد و برق هرشب و باران عاشقی

 

.............................................

ای کاش بعد مردن من دوستان من

دفنم کنند در غزلستان عاشقی

یا حق

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرپرونکا

سلام سهند جان. اول اين که من عمل کردم و دارم خوب ميشم . دوم اينکه گزارش تبريز با شعر بچه ها رو وب هست.سوم اينکه من گوشیم خراب بود يه مدت هنوزم درست نشده. دکترا قطع اميد کردن به محض اين که يه گوشی توپ بخرم ( ميخوام به زودی اين کار را بکنم ) . بهت زنگ می زنم. من ميديدم تو به من زنگ ميزنی . اولندش من تو بيمارستان بودم. بعدش گوشی خراب بود نميشد جواب داد. به هر حال ببخش چندمنش جواد اومده. و آخرندش تو خوبی؟

مهدي مزارعي

سلام سهند عزيز با لذت خواندمت...به روز شدی خبر بده.....به روزم با غزلی تازه و منتظر حضور قشنگت...تا بعد:يا علی

پری دریایی

شايد واقعا عشق جذام باشد و ما نميدانيم......خدا شفايتان بدهد ........ما را که اين جذام تلخ تا ذره آخر خورد و پوساند......

محمد حسن

سلام دوست عزيز برای اولين بار وارد وبلاگتون شدم و خوندم شعر خوبی بود البته بعضی از قافيه ها نمی چسبيد نمی دانم شايد فقط به من ...اما در کل کار خوبی بود

paran

سلام! ممنونم از اينکه بهم سر زدی بازم بيا تا بيام زود ميام راستی لينکتم می دم... ( جملات معکوس )

zahra saari

سلام ..هميشه بهاری طرف ما هم بيا

مهدی مزارعی

ببخشيد سهند جان بی حوصلگی اين چيزارو هم داره...بيای ممنون ميشم

کاظم

سلام عزیز کار خیلی خوبی بود برام نخونده بودی سر بزن به من همیشه شاعر باشی