سلام همسفران:

اينبار هم با يه كار ليريك به روز مي كنم .

به بهانه جاب شدن اين كار در روزنامه نيم نگاه روز سه شنبه 24 خردادماه


 

گفته بودي كه غزلهاي تو را مي فهمم

غصه هاي شب يلداي تو را مي فهمم


من ساده كه براي تو غزل مي خوانم

عاقبت دوز و كلكهاي تو را مي فهمم


دوست داري تو مرا؟ نه. چه دروغ تلخي

علت اين همه حاشاي تو را مي فهمم


از نگاه سر ديوار زن همسايه

هي مزاحم نشو آقاي تو را مي فهمم


زندگي بخش چو خورشيد.شكوفا چو بهار

راز چشمان تواناي تو را مي فهمم


تا ابد خيره به تصوير تو در آينه ام

اين جنون نيست تماشاي تو را مي فهمم.


تا هميشه شاعر باشيد...........

/ 7 نظر / 13 بازدید
شاعركوچولو

سلام مثل هميشه عالي بود واقعا لياقت چاپ شدن را داشت تا هميشه شاعر باشي................

م ح ن

با سلام اين هم از ان .....؟ سر بزن به ما

بهرامیان

دوست عزيز جناب آقای ابراهيمی خدمت شما وهمه شاعران خوب ارسنجان سلام عرض می کنم.اميدوارم حالتان خوب باشد.منتظر کار تازه تری از شما بودم با اين حال همين چند شعر زيبايی که در وبلاگ خود قرار داده ايد برايم غنيمت است و از آنها لذت ميبرم خصوصا غزل می فهمم که حال و هوای خاص و قابل تاملی دارد.راستی چرا برای شعر هايتان اسم انتخاب نمی کنيد؟ به نظر من قسمتی از هنر شاعر در انتخاب يک اسم مناسب برای شعر است.سلام صميمانه مرا خدمت خانواده محترم و اعضای انجمن شعر و ادب برسانید....با سپاس....بهرامیان

payman

خانه ام ابري است خانه ام ابري است يكسره روي زمين ابري است با آن از فراز گردنه، خرد وخراب و مست باد مي پيچد يكسره دنيا خراب از اوست و حواس من آي ني زن، كه تو را آواي ني برده است دور از ر، كجايي؟ خانه ام ابري است اما ابر بارانش گرفته است در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم من رو به آفتابم مي برم در ساحت ذريا نظاره و همه دنيا خراب و خرد از باد است و به ره، ني زن كه دايم مي نوازد ني، در اين دنياي ابر اندود راه خود را دارد اندر پيش نيما يوشيج

payman

چراغي به دست‌ام چراغي در برابرم. من به جنگ ِ سياهي مي‌روم. گهواره‌هاي ِ خسته‌گي از کشاکش ِ رفت‌وآمدها بازايستاده‌اند، و خورشيدي از اعماق کهکشان‌هاي ِ خاکسترشده را روشن مي‌کند. □ فريادهاي ِ عاصي‌ي ِ آذرخش ــ هنگامي که تگرگ در بطن ِ بي‌قرار ِ ابر نطفه مي‌بندد. و درد ِ خاموش‌وار ِ تاک ــ هنگامي که غوره‌ي ِ خُرد در انتهاي ِ شاخ‌سار ِ طولاني‌ي ِ پيچ‌پيچ جوانه مي‌زند. فرياد ِ من همه گريز ِ از درد بود چرا که من در وحشت‌انگيزترين ِ شب‌ها آفتاب را به دعائي نوميدوار طلب مي‌کرده‌ام احمد شاملو..................

payman

جز نـقـش تو در نـظر نيامد ما را جز کوي تو رهـگذر نيامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حـقا کـه بـه چشم در نيامد ما را *** گفتـم که لبت, گفت لبم آب حيات گفتم دهنت, گفت زهي حب نبات گفتـم سخن تو, گفت حافظ گفتا شادي همه لطيفه گويان صـلوات *** ماهي که قدش به سرو مي‌ماند راست آيينه به دست و روي خود مي‌آراست دستارچه‌اي پيشکشش کردم گفت وصلم طلبي زهي خيالي که توراست *** مـن باکـمر تو در ميان کردم دسـت پنداشتمش که در ميان چيزي هست پيداسـت از آن ميان چو بربست کمر تا من ز کمر چه طرف خواهم بربسـت *** تو بدري و خورشيد تو را بنده شده‌ست تا بنده تو شده‌ست تابنده شده‌ست زان روي کـه از شـعاع نور رخ تو خورشيد منير و ماه تابنده شده‌ست *** هر روز دلم بـه زير باري دگر اسـت در ديده من ز هجر خاري دگر اسـت مـن جـهد همي‌کنم قضا مي‌گويد بيرون ز کـفايت تو کاري دگراسـت *** ماهم که رخش

ندا

قالبتون خيلي قشنگ ميشه به من هم سر بزني و منو راهنما ي كني