آشیانه ای برای عشق

 

 

 

همین که نبض غزل میزند نشانه ی توست

 

بهار جلوه ی لبخند عاشقانه ی توست

 

 

 

به زودی این خانه با غزلی تازه به روز خواهد شد

 

 

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ٥ اسفند ۱۳٩٢

 

سلام همسفران

یه رباعی بخوانید از پس ماه ها سکوت

 

یک عمر در اضطراب پنهان بودند

سرگشته یک دروغ چوپان بودند

 

گرگ آمدو کودکان آن ده را برد

وقتی همه فکر گوسفندان بودند

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ٢٢ بهمن ۱۳٩۱

نمایشگاه عکس مرتضی نعمتی با عنوان « چند پر عکس »

 نمایشگاه عکس مرتضی نعمتی با عنوان « چند پر عکس » نمایشگاه تخصصی عکس پرندگان ارسنجان، از روز شنبه یازدهم اردیبهشت در نگارخانه وصال شیراز افتتاح می‌شود، در این نمایشگاه که اولین نمایشگاه اختصاصی عکس پرندگان استان فارس می باشد، حدود شصت عکس رنگی با ابعاد 30*40 که حاصل کار و تلاش دو ساله این عکاس است به نمایش در خواهد آمد.

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

به بهانه روز تولدم

به نام خالق عشق

سلام همسفران

امروز روز تولد منه اما با تمام ١۴دی هایی که تا حالا تجربه کردم فرق میکنه فرقش اینه که امسال روز تولدم رو در کنارنیمه دیگرم جشن میگیرم پس با یه دلنوشته بروز میکنم

تقدیم به همزادم به پاس همه خوبی هاش.

 

فرصت حرف زدن با خودمان کم داریم

تا به آئینه بگو ئیم چرا غم داریم

 

که چرا همنفس موج در این ساحل دور

پشت هم خودزنی سخت و منظم داریم

 

کینه افتاده در افکار برادرهامان

گرچه داعیه ی فرزندی آدم داریم

......................................................

درد کافیست و از عشق سخن خواهم گفت

که در این راه قدمهای مصمم داریم

 

بعد از این لحظه به لحظه به تو می اندیشم

به امیدی که به خوشبختی با هم داریم..........

 

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱٤ دی ۱۳۸٧

عش....

سلام همسفران

نمی دونم چرا بعد از این همه وقت به روز میکنم شاید قراره

اتفاق خوبی بیفته.....

به هر حال یه دلنوشته بخونید از همین روزها
 
 
باید تمام سادگیت را غزل کنم
این مشکل من است و باید که حل کنم
 

می خواستم بگویم از اعجاز چشمهات
تا شعر را به شرح نگاهت بدل کنم
 
از عقل چشم پوشم واینبار عشق را
اندیشه درست ترین راه حل کنم

یعنی قدم قدم به تو نزدیکتر شوم
بی آنکه فکر پچ پچ اهل محل کنم
 
می خواستم تو را و توانستم عاقبت
تک بیت های سادگیت را مثل کنم
.............................................
من قول داده بود تو را مال خود کند
حالا مصمم که به قولش عمل کنم
                                                          
                                                            یا حق

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧

شاید روز تولدم......

یاهو

 

من مانده ام و شعر سرودن بی تو

از خواب غزل پلک گشودن بی تو

دلگیرم از این زندگی اجباری

با مرگ برابر است بودن بی تو

 

سلام همسفران:

نمی خوام به این فکر کنم که امروز روز تولد منه

بارون دیشب و امروز یه کاری کرد که  نا خواسته از  روزتولدم لذت ببرم

بگذریم

یه غزل به خونید از همین روزها

 

آسمان نگاه خسته ی من خانه ی ابرهای بارانزاست

نیستی و نبودنت تنها غصه ی آفتابگردانهاست

 

در نبود تو سهم چشمانم این یکی اشک و آن یکی خون است

دستمالی که یادگار تو بود مثل سدی مقابل دریاست

 

روی بال خیال می رفتیم و تو گفتی همیشه می مانی

باز گفتی نترس باکی نیست تا که هستیم و تا خدا با ماست

 

کاش می شد که سهم من بودی.سایه ات بر سر دلم می ماند

کو شقایق که اعتراف کنم تا که باقیست زندگی زیباست

 

زندگی زشت.زندگی زیبا پر سردرگمیست بعد از تو

کاش پیغمبر نگاهت بود که از این عمر برزخی می کاست

 

لحظه ای که همه غریبه شدند تو به چشم من آشنا بودی

چند روزیست رفته ای اما چند سالیست قلب من تنهاست

 

در زمینی که عاری از عشق است در فضای سیاه بعد از تو

می توان با تمام جرات گفت مرگ پایان این کبوترهاست

 

 

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱٤ دی ۱۳۸٦

 

 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...؟

 

سلام همسفران:

 

به روز میشوم با غزلی نسبتا جدید ...

 

 

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

 

 

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

 

 

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

 

 

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

 

 

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

 

 

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 

 

یا حق

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢٩ مهر ۱۳۸٦

 

یا هو

سلام همسفران

میلاد موعود مبارک

به روز میکنم با غزلی تقدیم به سوار سبز پوش موعود

چشم به راه نظرات ارزشمند شما

 

دیدنت آغاز یک حس بهاری در من است

آینه از شرح آن تصویر زیبا الکن است

در مشام من که عمری چشم بر راه توام

هر نسیمی قاصد بوی خوش پیراهن است

سبز خواهد شد دو چشم منتظر از دیدنت

حسن یوسف های گم گشته بهار آوردن است

عهد بستم با تو بودن را و میمانم قسم

به خداوندی که جاری توی رگهای من است

اشک شوق است اینکه می بارد ز چشمانم مدام

رسم مهماندار بودن آب و جارو کردن است

باز می آیی و غم ها را به پایان می بری

زود می آیی یقین دارم دل من روشن است

 

 

یا حق 

 

 

 

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; ٧ شهریور ۱۳۸٦

 

به نام خالق دوستی ها و مهربانی

سلام همسفران:

نمی دونم چرا اینقدر دیر به روز میکنم اونم با خاطره ی سفری رویایی

که الان تازه میفهمم 14 روزه که تموم شده شاید به خاطر این بوده که

هنوز نتونستم باور کنم جاده های اشراق تموم شده و من باید کلی صبر

کنم

تا دوباره اون جمع صمیمی رو ملا قات کنم.کسانی که توی این 10 روز سفر

به اندازه ی یک عمر ازشون خاطره خوب دارم و به همین اندازه هم ازشون

یاد گرفتم.

راستی یادم نره بگم که اگرچه این سفر 10 روز بود ولی حاصل تلاش های شبانه روزی و چندین ماهه ی

دوست خوبم محسن رضوی(دبیر انجمن رهیاد)و مهربان دیگر حمید

روزیطلب بود که من

دوست دارم همین جا دوباره ازشون تشکر کنم

البته هنوزم کارای بعد از سفراز کارهای اداری اداره ارشاد گرفته تا تصفیه

حساب

با اتوبوس و.....ادامه داره اما عشق به ادبیات و خصوصا شعر باعث شد تا

دوستان تمام این زحمات رو

با جان و دل بپذیرن لحظات شادی رو برای ما بیافرینند از

لذت همسفر بودن با اساتیدی چون دکتر محمد حسین بهرامیان وبچه

های شاعر خونگرم دیار فارس

گرفته تا اجرای شب شعر مشترک و آشنایی با شاعران استانهای

مرکزی.گیلان.مازندران وخراسان رضوی

بالا خره جاده های اشراق تموم شد ولی تجربه های خوب و دوستان تازه

یافته ی صمیمی

که عطش دیدارشان در لحظه لحظه هایم جاریست

برایم ماند

به امید اینکه در آینده شاهد چنین برنامه هایی در استان فارس و میهن

عزیزمان باشیم

یا حق

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ٢٩ امرداد ۱۳۸٦

 

سلام همسفران:

به روز شوم یا به دیروز یا به فردا فرقی نمیکند وقتی تک تک

لحظه هایم به رنگ چشمان توست....

 

 

طبق قانون مصوب شده در چشمانت

باید یک عمر بمانند به در چشمانت

 

دست و پا می زنم و غرق در افکار خودم

هیچکس منجی من نیست مگر چشمانت

 

نذر کردم که به پابوس خداوند روم

روی من باز شود روزی اگر چشمانت

 

من در آئینه خودم را.نه تورا می بینم

کرده در عمق وجود من اثر چشمانت

 

از خدا خواسته ام پا به میان بگذارد

که نخواهند مرا خون به جگر چشمانت

 

 

 

یا حق

 

 

+   حامد(سهند )ابراهیمی ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ٢٧ خرداد ۱۳۸٦

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir